سيسيل جان ادموندز / بارون دوبد / ولادمير مينورسكى ( مترجم : اسكندر بهاروند و ليلى بختيارى )

73

دو سفرنامه درباره لرستان ( ورساله لرستان ولرها " مينورسكى " ) ( فارسى )

ميكشيدم و تحسين ميرها موجب خجالت بيشتر گرديد . به دور كلاه يك دستمال ابريشمى پيچيدم كه اول برايم سنگين و رنج‌آور بود اما به تدريج تحمل كردم ولى فكر ميكنم در آينده آن را بدون دستمال بر سر بگذارم . هنگام سوار شدن عبايم پاره شد ولى چون ميرها كمتر از دفعه قبل به من خيره شدند بعد از چند دقيقه از خجالت بيرون آمدم . خورشيد پشت كوهها پنهان شد و هوا بطور قابل ملاحظه‌اى رو بخنكى نهاد . همچنان كه بجلو ميرفتيم دره تنگتر ميشد ولى در محل اتصال سه نهر دوباره وسيع مىشد و صفى از باغهاى انبوه ميوه در آنجا كشيده شده بود . در اين فصل هر كس در باغ خود از شاخ و برگ درختان كلبه‌اى برپا مىكند و آنجا را مثل خانهء خود ميداند . در حدود يك ميل بالاتر به گردابى رسيديم كه سنگفرش بود و به خوبى از آن نگهدارى كرده بودند ولى نىهاى انبوه در آن روئيده بود . چند چشمه در اطراف اين گرداب وجود داشت و مير عالى خان آخرين رئيس بزرگ قلاوند 8 ميخواست كه با آب آن‌ها زمينهاى بلند را آبيارى كند . گرچه اين كار صورت نگرفت ولى در آنجا آبگيرى براى حمام مردان ساخت و براى زنان هم چند متر دور تر يك مخزن كوچكتر ساخت . سرچشمه يكى از نهرهاى اصلى در داخل اين گرداب است و بالاتر از آن در طرف مغرب فقط يك نهر كوچك جريان دارد . بعد از آن به كلبه ( Kula مير تقى رفتيم كه در نزديكى آن تعدادى درخت بريدهء انجير ديده ميشد . اين درختها دو هفته قبل بوسيله ميرهاى عباسى كه سال گذشته دو نفر از آنها بدست پسر ميرتقى بقتل رسيده بودند شبانه بريده شده‌اند . در فاصله بسيار دور يك بزغاله را براى نشانه‌گيرى قرار دادند . بزغاله به حدى دور بود كه به سختى ديده ميشد با اينحال ميرعالى ( على ) با اولين تير آن را از پاى درآورد . ما نشستيم و مشغول صحبت شديم . ملا محمد تقى و ميرسالار درباره اروپا و جنگ و جغرافيا سئوالاتى ميكردند و هر جائى را كه نام ميبردم ابتدا ميپرسيدند كه آيا منطقه گرمسيرى است يا سردسيرى ؟ من متوجه شدم كه چهار خانواده از ميرها بىنهايت